X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خسته ام ای خدا - بهار

بهار

به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت

خسته ام ای خدا ...خسته از همه چیز...خسته از این زندگی

 خسته از این نفس کشیدن...خسته از این شکایت..............

 ای خدا دلم خیلی گرفته

 چرا باهام حرف نمیزنی

چرا چیزی بهم نمیگی...چرا اینهمه سکوت میکنی...آخه سکوت تا کی؟!

 منکه دیگه خسته شدم...خسته از اینهمه گریه...خسته از اینهمه آه کشیدن...خسته شدم...خسته

خدایا کاش برای یکبار هم که شده جوابمو میدادی

 سخته برام سخت خیلی سنگینه برام

دیگه تحمل نفس کشیدنو ندارم...خیلی برام سنگینه این نفس

دارم ذره ذره نابود میشم

کاش میگفتی بهم

کاش میگفتی روزهای خوبی در انتظارم خواهد بود یا تا ابد باید اسیر غم باشم...

خدایا کاش میشد رفت ...یه جای دور خیلی دور از اینجا دور از همه دور از این آشناها دور از زندگی

کاش میشد نفس نکشید کاش میشد زندگی نکرد...کاش میشد...

ای خدا دیگه منم مثل تو تنها هستم تنهای تنها.غمگین و بیکس...

میگم خدا نکنه قهر تو منو گرفته باشه!نکنه تو خودت میخوای من برای همیشه تو عذاب باشم

ولی من شنیدم خدا بنده هاشو دوست داره.باورم نمیشه تو بخوای منو زجر بدی...حتی اگر من در حق تو بدی کرده باشم

میدونم بنده خوبی برات نبودم .اما خدایا تو کمکم کن...کاش میشد دستمو بگیری ...کاش میشد اشکهامو تو پاک کنی کاش میشد دستتو رو موهام بکشی...

خسته ام خدا خسته

خدا کمکم کن

+نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1389ساعت08:41توسط بهار | نظرات (33)

نظرات (33) نظرات (33)